سکوت
|
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری ...!! دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت... سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام ! من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرنده ام؟ من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ...... دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...!! میخواهمت هنوز گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند . اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که... حتی اگر چشمانت بیگانه را بنگرند , حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند , می خواهمت هنوز ... به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که ... دلتنگت شده ام به همین سادگی !!!!!!
” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
به من نگاه كن درست به چشم هایم می دانم كه تازه از زیر چتر برگشته ای می دانم كه وقت نمی كنی دلت برایم تنگ شود ولی من از دلتنگی تمام وقت ها بر گشته ام . . .
نذاری فاصله ها تو هجوم سایه ها میون غریبه ها نزاری تو جاده ها تو رو از من بگیره تو خودت خوب میدونی توی راه زندگیم دل خوشم به بودنت پس نکنی یه کاری تا فرق کنه چه بودنت نبودنت
خدایا ! مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری، بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها بی باک و شجاع باشم مگذار از از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی بلکه توان چیزگی برآن را به من ببخشی
در حوالی یک عصر زمستانی دلم برای خودم تنگ شد آواره شدم در کوچه پس کوچه ها هیچ نبودم هیچ جا در گذر از یک سایه چشمهایت را یافتم ودستهایت نگاه کردم پرنده ای نشسته بر شانه ات شب خود را رها کردم درنامت پرنده در چشمهایم آواز خواند آئینه مرا با خود برد پرنده عاشقم شد و من موهای سفیدم را به باد دادم تا با خود ببرد تا مثل برف ببارد در دستهای نوازشگرت
روزگارا .... تو اگر سخت به من میگیری ، باخبر باش که پژمردن من آسان نیست ، گر چه دلگیرتر از دیروزم، گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند ، لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست ، زندگی باید کرد .......
آرزو دارم شبی عاشق شوی...
کاش میفهمیدی ، در خزانی که از این دشت گذشت ، سبزه ها باز چرا زرد شدند خیل خاکستری لک لکها ، در افقهای مسی رنگ غروب ، تا کجاهای کجا کوچیده است کاش میفهمیدی ، زندگی محبس بی دیواریست و تو محکوم به حبس ابدی و عدالت ستم معتدلیست ، که درون رگ قانون جاریست کاش میفهمیدی ، زندگی آش دهن سوزی نیست عشق ، بازار متاع جنس است آرزو ، گور جونمردانست مرده از زنده ، همیشه هر آن ، در جهان بیشتر است کاش میفهمیدی ، چیزهائیست که باید تو بفهمی ، اما ... بهتر آنست ، کمی گریه کنم ...!!! بهتر آنست ، کمی گریه کنم .... کمی ..........!!!
تا صدای بریدن رگ احساسات را بشنوی و باور کنی که به جایی خون ، اشک غم در گوشه ی قلبت جاریست !! تا به باور برسی که باید شکسته شوی تا باور کنی که .... باید رفت !!! بدون او ...... جاده منتظر است ! انتهایش چیزیست نیست ، جز بی انتهایی !!!
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!!
بــاور کــن
کاش میشد هیچ کس تنها نبود
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
یک روز می بوسمت
اینجا که من رسیده ام … ته دنیای بدون تو بودن است!! همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم! ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام! خوب تماشا کن… دلم هم تنگ نشده! یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم … تو باش و دل من و همه فریادهایی که …
زندگی حق من است
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری
دوستت دارم هایت را بـــــــــــاور" میکنم
|
About![]()
نگاهت کافیست تادوباره در هوای آمدنت بمیرم .... توهمیشه دعوتی راس ساعت دلتنگی!! Archivesدی 1390آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهريور 1390 تير 1390 خرداد 1390 ارديبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 فروردين 1390 AuthorsستارهLinks
همسریابی ویژه افراد مطلقه
LinkDump
|