سکوت


سکوت

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری ...!!

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت...

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام !

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرنده ام؟

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ......

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...!!

می‌خواهمت هنوز

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند .

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که...

 حتی اگر چشمانت بیگانه را بنگرند ,

حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند ,

می ‌خواهمت هنوز ...

 به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که ...

 دلتنگت شده ام به همین سادگی !!!!!!

 

+نوشته شده در شنبه 9 ارديبهشت 1391,ساعت16:7توسط ستاره | |

” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
چـه جمـلـه ای !
پــــُر از کـلیـشه ...
پـــُـر از تـهـوع ...
جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
” ســرد اسـت  “...
یـخ نمـی کنـی ...
حـس نـمی کنـی ...
کـه  مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
چـه سرمایـی را گـذرانـدم ...

+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردين 1391,ساعت15:21توسط ستاره | |

به من نگاه كن

درست به چشم هایم

می دانم كه تازه از زیر چتر برگشته ای

می دانم كه وقت نمی كنی دلت برایم تنگ شود

ولی من از دلتنگی تمام وقت ها بر گشته ام . . .

+نوشته شده در چهار شنبه 16 فروردين 1391,ساعت9:12توسط ستاره | |

نذاری فاصله ها

           تو هجوم سایه ها

                   میون غریبه ها

نزاری تو جاده ها

            تو رو از من بگیره

                    تو خودت خوب میدونی

توی راه زندگیم

               دل خوشم به بودنت

                          پس نکنی یه کاری تا فرق کنه

                                                     چه بودنت نبودنت

+نوشته شده در شنبه 13 اسفند 1390,ساعت17:36توسط ستاره | |

خدایا ! 

مگذار دعا کنم

که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی

مصون داری، 

بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها

بی باک و شجاع باشم

مگذار از از تو بخواهم

درد مرا تسکین دهی

بلکه توان چیزگی برآن را به من ببخشی

 

+نوشته شده در پنج شنبه 4 اسفند 1390,ساعت11:57توسط ستاره | |

در حوالی یک عصر زمستانی

دلم برای خودم تنگ شد

آواره شدم در کوچه پس کوچه ها

هیچ نبودم هیچ جا

در گذر از یک سایه

چشمهایت را یافتم

ودستهایت

نگاه کردم پرنده ای نشسته بر شانه ات

شب خود را رها کردم درنامت

پرنده در چشمهایم آواز خواند

آئینه  مرا با خود برد

پرنده عاشقم شد

و من موهای سفیدم  را به باد دادم

تا با خود ببرد

تا مثل برف ببارد در دستهای نوازشگرت

 

+نوشته شده در چهار شنبه 26 بهمن 1390,ساعت16:19توسط ستاره | |

روزگارا ....

تو اگر سخت به من میگیری ،

باخبر باش که پژمردن من آسان نیست ،

گر چه دلگیرتر از دیروزم،

گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند ،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست ،

زندگی باید کرد .......

 

+نوشته شده در شنبه 15 بهمن 1390,ساعت16:28توسط ستاره | |

آرزو دارم شبی عاشق شوی...

آرزو دارم بفهمی درد را...

تلخی برخوردهای سرد را...

می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی...

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی..

می رسد روزی که شبها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

+نوشته شده در یک شنبه 9 بهمن 1390,ساعت16:57توسط ستاره | |

 

کاش میفهمیدی ، در خزانی که از این دشت گذشت ،

سبزه ها باز چرا زرد شدند

خیل خاکستری لک لکها ، در افقهای مسی رنگ غروب ،

 تا کجاهای کجا کوچیده است

کاش میفهمیدی ، زندگی محبس بی دیواریست

و تو محکوم به حبس ابدی

و عدالت ستم معتدلیست ، که درون رگ قانون جاریست

کاش  میفهمیدی ، زندگی آش دهن سوزی نیست

عشق ، بازار متاع جنس است

آرزو ، گور جونمردانست

مرده از زنده ، همیشه هر آن ، در جهان بیشتر است

کاش میفهمیدی ، چیزهائیست که باید تو بفهمی ، اما ...

بهتر آنست ، کمی گریه کنم ...!!!

بهتر آنست ، کمی گریه کنم .... کمی ..........!!!

 

+نوشته شده در پنج شنبه 29 دی 1390,ساعت16:23توسط ستاره | |

تا صدای بریدن رگ احساسات را

بشنوی و باور کنی

که به جایی خون ، اشک غم

در گوشه ی قلبت

جاریست !!

تا به باور برسی

که باید شکسته شوی

تا باور کنی که ....

باید رفت !!!

بدون او ......

جاده منتظر است !

انتهایش

چیزیست نیست ، جز

بی انتهایی !!!

 

+نوشته شده در پنج شنبه 22 دی 1390,ساعت15:39توسط ستاره | |

 

دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!!
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!!
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!!
تنهایم...
تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!!
اما مشتاقم!!!
مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند...

+نوشته شده در سه شنبه 13 دی 1390,ساعت16:33توسط ستاره | |

بــاور کــن

"عیــن"، "شیــن" و "قــاف"

جــدا از هــم کــه بــاشند

هیــچ خــاصیتی ندارنــد!

امــا در کنــار هــم ، معجــزه می آفــرینند.

درســت مثــل مــن و تــو !!!

+نوشته شده در یک شنبه 4 دی 1390,ساعت9:8توسط ستاره | |

کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود

+نوشته شده در پنج شنبه 24 آذر 1390,ساعت14:47توسط ستاره | |

 

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها !

مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست

گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،

ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !

او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است

او خدایست که همواره مرا می خواهد

او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...

+نوشته شده در شنبه 19 آذر 1390,ساعت11:7توسط ستاره | |

 

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

 

+نوشته شده در یک شنبه 13 آذر 1390,ساعت16:2توسط ستاره | |

یک روز می بوسمت
یك روز که باران می بارد ،
یک روز که چترمان دو نفره شده ،
یک روز که همه جا حسابی خیس است
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ،
آرام تر از هر چه تصورش را کنی ،
آهسته ، می بوسمت ...
که مبادا از فردا دیگر « عشق من »نباشی

+نوشته شده در دو شنبه 7 آذر 1390,ساعت12:8توسط ستاره | |

اینجا که من رسیده ام

ته دنیای بدون تو بودن است!!

همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!

ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!

خوب تماشا کن

دلم هم تنگ نشده!

یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم

تو باش و دل من و همه فریادهایی که

 

+نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390,ساعت9:26توسط ستاره | |

 

زندگی حق من است
تو به من حق دادی كه برای شب تنهایی عشق گریه كنم
واژه ای رنگ كنم
تو به من حق دادی
كه به خاك قدمت سجده كنم
و برای نفس گرم و بر افروخته ات
حس یك خاطره را زنده كنم
زندگی عشق من است
عشق من در تپش شوق غریبانه ی توست
یا كه نه در خم ابروی فریبنده ی توست
عشق من زیر سكوت لب آوازه ی توست
زندگی حق من است
تا زمانیكه تو در وسعت تردید پناهم باشی
زندگی فاصله است
تو به من حق دادی
كه در این فاصله پرپر بزنم
شكوه ای نیست ولی
زندگی حق من است ...

+نوشته شده در چهار شنبه 25 آبان 1390,ساعت15:57توسط ستاره | |

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری
دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق
دوستت دارم چون تو را میخواهم و تو نیز مرا میخواهی
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق
دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی
دوستت دارم همچون باران
دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد
دوستت دارم چون که یاری ام میکنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم

 

+نوشته شده در یک شنبه 15 آبان 1390,ساعت14:34توسط ستاره | |

دوستت دارم هایت را بـــــــــــاور" میکنم

گذشته ام را میدهم به بــــــــــاد" و به تو دل می سپارم... ...


چقدر این با تــــــو بودن ها" را دوست دارم

چقدر لبخندها و قهقهه های از ته دلـــــت" را دوست دارم

دلم برای لحظه های با تو بودن پـــــر میزند

من هنوز منتظرم...که باز هم مهربانی هایت را ببینم

میخواهم عاشقــــــــــی" کنم.

میخواهم زندگــــــــــــــــــی" کنم

میخواهم تمام دچـــار بـــودنـــم را جار بـــزنــــم

دلـــم چـقدر هــوایت را کــرد.

حیف کــه نیستـی........

+نوشته شده در شنبه 7 آبان 1390,ساعت11:25توسط ستاره | |